سیاحت غرب 3

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی

سیاحت غرب 3 حدود دو هفته پیش کلیک خورد که احتمالا" ساخت آن حدود یک سال طول خواهد کشید .
امروز چند تا عکس از پشت صحنه این فیلم براتون میذارم.





این فیلم توسط موسسه فرهنگی اشراق بابل دردست ساخت است. کارگردان این فیلم آقای عبدالمجید علیجان نژاد کارگردان سیاحت غرب 1و2است.

دوست هميشگي من !

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی


جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، تمام دنیا رو گرفته بود .یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟دوستت احتمالا ديگه مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !حرف های مافوق، اثری نداشت، سرباز اينطور تشخيص داد كه بايد به نجات دوستش برود . اون سرباز به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، خوب ببين اين دوستت مرده !خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !سرباز در جواب گفت : قربان البته كه ارزشش را داشت .افسر گفت : منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟ می شه بگی ؟سرباز جواب داد : بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم، هنوز زنده بود، نفس مي كشيد، اون حتي با من حرف زد ! من از شنیدن چیزی که او بهم گفت الان احساس رضایت قلبی می کنم .اون گفت : جیم ... من می دونستم که تو هر طور شده به کمک من می آیی !!!ازت متشكرم دوست هميشگي من !!!
دوست خوبم ! فرصت سلام تنگ است ! كه ناگزير و خيلي زودتر از آنچه در خيالت است بايد خداحافظي را نجوا كني. فرصت برای با هم بودن، ممکن است بقدر پلك بر هم زدنی دیر شده باشد. اما همین لحظه را اگر غنيمت نشماري، افسوس و دریغ ابدی را باید به دوش بکشی! تنها راه رسیدن به دهکده شادیها، گذر از پل دوستی هاست. اگر پای ورقه دوستی ها، مهر صداقت نخورده باشد، مشروط و رفوزه شدن در امتحانات زندگی حتمی است. صداقت، ضامن بقای دوستی های پاک و معصومانه است. برای ماندن در یاد و خاطر و دل دیگران، بايد يكدلي و دوست داشتن رو با عشق پيوند زد كه راز جاودانگي عشـــــق در همين است و بس !

نيمه شعبان عيدي است كه مردم ايران آن را بيش از هر عيد ملي و مذهبي ديگري كاملا خودجوش و مردمي و با بذل مال و امكانات و وقت خود گرامي مي‌دارند و جوانان عاشق حضرت عصر(ع) از آنجا كه فعاليت در اين زمينه را نوعي نمايش انتظار امام غايب (عج) مي‌شمارند، سر از پا نشناخته، هر چه در توان دارند به كار مي‌گيرند تا كوچه‌ها و خيابان‌ها را به نشانه وفاداري و انتظار امام خود آذين بندند. از همين رو، به جرأت مي‌توان گفت، نيمه شعبان بزرگترين عيدي است كه مردم ايران بر اساس ارادت قلبي به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به آن اهميت داده و عواطف قلبي خود را از طريق برپايي طاق نصرت، چراغاني و آذين‌بندي كوچه و خيابان و معابر و جشن و سرور فراوان ظاهر مي‌كنند.تصاوير زير گوياي اين ارادت قلبي به مشتاقان آن حضرت است.

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی





چشـمان خسته ام در ظـلمت ســکوت در ازدحـــام اشــک در تلــــــخــی دروغ در انـزوای عشــــق در پــــاکی غــــرو بدر ســـــــردی زوال در سرخــی قــلوب در سبـــزی بــهـــار در انتــــظار توسـت


روح شــکســـته ام در ســایه ی درخت آن تــک درخــت پیر کو مانده سر به زی ردر سوگ همــرهان آن همــرهـان که درگـــوری بخفـــته اند گــرمـــای زنــدگـــی بـــا خــود ببرده انــد در ســـوز عاشـقان آن عاشقـــان که در تکـــرار لـحظه هـــــا هــر لـــحظه بیشـتر در خـــود بمـرده انـد در انتــــظار تــوست


مــــن آن مســـافـــرم آن خستــــــه از دروغ آن خستــــه از فریــب آن کـس که خود هنوز حتـی نفهمـیده اسـت از بــــهر چـــه بزیست یا بــــهر چـــه بدیـــــد یا بــــهر چـــه کشیــد یا بــــهر چـــه بمــــرد امـــــــــا دل غمیـــــن در انتــــظار تــــوسـت
آری ! درایــــــن زمــــــــان در بهت لـــــحظه ها تنــــها ز انــــــــــزوا دلخسته از سكــوتدر انتـــــــظار تــــــو آرام و بــی صــــــدا بنشسته ام کنـــون آیا رهایی هست ؟ زین انتظار سخت ؟ تا کی جفـا کشم ؟ حتی ز ســـــایه ها این سـایه های درد این دردهـــا کـــه در جــانم نشستـه اند


حتــی هـــوا و خــــاک بــــاران و بـــــــاد و رود هـــر جــــــا رسیده اند روح و تــــــــن مـــــــرا آزرده کـــــــــرده انــــــد در انتــــــــــــــظارتـــــم اي عطــر خوش نرگس برگـــــــــرد با بــــــــهارچشمم به راه تـوستای غـــربت خیــــــــال جــــانم به لــب رسید پس کی تو میرسی ؟


اشـک ستاره ریخـت امــــــا نیـــــــــامدی ظلـــمت فـرو کشید امــــــا نیـــــــــامدی شب مرد از سـکوت امــــــا نیـــــــــامدی وقتم به ســر رسید امــــــا نیـــــــــامدی من مرده ام کــــنون روییده از خــــــاکــم صدها شـقایق لیک حتی پــــی گــــورم هــــــرگز نیــــــامدی ای نـــرگس خموش چــــشم هــــمرهان مانده در خیـــــال تو گـــو بمـــــن کـــنون




پس کی تو می رسی ؟ پس کی تو می رسی ؟

فقیر و غنی

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی


روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند ،پسرش را به مناطق روستایی برد تا او در یابد مردم تنگدست چگونه زندگی می کنند.آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده ای بسیار فقیر سر کردنند و سپس به سوی شهر بازگشتند .در نیمه های راه پدر از فرزند پرسید:خب پسرم ،به من بگو سفر چگونه گذشت؟ پسر جواب داد: خیلی خوب بود پدر.پدر پرسید: پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند ؟پسر گفت :بله پدر ،دیدم... پدر دوباره پرسید:بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟ پسر چنین پاسخ داد:من دیدم که ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه های باغمان طول دارد و آنان برکه ای دارند که پایانی ندارد ،ما فانوس های باغمان را از خارج وارد کرده ایم ،اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند ؛ایوان ما تا حیاط جلوی خانه مان ادامه دارد ،اما ایوان آنان تا افق گسترده است. ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می کنیم ،اما آنها کشتزار هایی دارند که انتهای آنان دیده نمی شود؛ ما پیشخدمت هایی داریم که به ما خدمت می کنند ،اما آنها خود به دیگران خدمت می کنند؛ ما غذای مصرفیمان را خریداری می کنیم ،اما آنها غذایشان را خود تولید می کنند ؛ما در اطراف ملک خود دیوار هایی داریم تا ما را محافظت کنند ، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند. آن پسر همچنان سخن می گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت.پسر سپس افزود :
"متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم."

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی

بسم الله
فرا رسیدن اعياد مبارك شعبانيه و تقارن سالروز ولادت با سعادت سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، سردار رشید و با وفای کربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) و سید الساجدین حضرت علی ابن الحسین (ع) را به حضور بقیه الله الاعظم حضرت ولی عصر (عج) و تمامی مسلمین و شیعیان جهان، تبریک و تهنیت ع رض می نمایم.

یه شعر عاشقونه

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی

I swear by our love ...
I love you ... and only you
now i can't love anyone else ...
ever again
I swear by our love ...
I love you ... and only you
people call me crazy
to that I may agree
I've lost my heart to you ...
and nothing else matter
I don't need any comforts
I'll bear every pain
I'll give my all ...
to stand by you
I swear by our love ...
I love you ... and only you
what you've just expressed
is your own special way
I'll finally heard
what I wanted you to say
why do I keep looking at you
why do I keep thinking at you
a storm arlses in my heart
an emotion I never knew
I swear by our love ...
I love you ... and only you
I swear ... I affirm ... Ideclave ....
I avow ... I promise ... I pledge ... I commit ...
by our love ... I love you ... and only you

برای من جالب بود شما چه طور؟

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی




سلام
واي امروز مطلبي شنيدم كه وا قعاً شكّه شدم .
نميدونم شايد بعضي از شما شنيده باشيد ولي من اولين بار بود كه ميشنيدم .يعني نه كه خيلي با اخبار و اطلاعات زندم يكم دير متوجه شدم...حدود ۵ یا ۶ سال با تاخیر
در مورد اين پيش بينيه جالب قرآن دارم صحبت ميكنم البته بعضی ها میگن کار منافقینه و فقط شایعه هست ولی من کنترل کردم همش درست بود نمیدونم خودتون قضاوت کنید.

همه ي ما واقعه 11 سپتامبر رو به خاطر داريم كه اون چند تا ساختمون چه طور نيست و نابود شدند.

اين بار با اين ديد توجه كن :

كه در 11/9/2001 ساختماني 109 طبقه در خيابان جرف هارفا فرو ريخت .
حالا يك نگاه به قرآن در جزء 11 و سوره ي 9 اُم (سوره ي توبه) ، كلمه ي 2001 اُم كه در آيه ي 109 اُم واقع شده بنداز و به ترجمه و كلمات آيه هم توجه كن حتماً تو مثله من متعجب و شكّه شده و انگشت به دهن ميموني .

اَفَمَنْ اَسََّسَ بُنْيَنَهُ عَلَي تَقْوَي مِنَ الله وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ اَمْ مَّنْ اَسَّّسَ بُنْيَنَهُ عَلَي شَفَا جُرُفٍ هارٍ فَاَنْهَار َبِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَ اللهُ لا يَهْدِي اَلْقَوْمَ الظّالِمِين

پس كسي كه اساس بنايش را بر تقوا و ترس خدا و رضايت او گذاشت بهتر است يا كسي كه اساس بنايش را گذاشته بر كنار رودي كه در شرف سقوط است پس بيفتاد با آن در آتش جهنم و خدا راه نمي نمايد گروه ستمكاران را . (آيه 109 سوره توبه )

نميدونم چي بگم يعني چيزي ندارم كه بگم ... اين اعجابه يا اعجاز ؟... بهتره سكوت كنيم و كمي تفكر ...

حالا غیر از این موضوع واقعا اعجاز هاي قرآن منقلب كنندند و وقتي به درستيشون پي ميبري يه احساس خاص به آدم دست ميده .اصلا ياد خدا و فكر كردن به اون به آدم آرامش ميده. محسن يگانه درست گفته كه :

منو درگير خودت كن تا كه آرامش بگيرم

خورشيد در دستان تو !

نوشته‌شده توسط سینا فرهودی






شايد يكي از روياهاي هر كدوم از ماها اين بوده كه تو يكي از اين شبهاي زيباي تابستون وقتي به آسمون صاف و آفتابي نگاه مي كنيم يا اينكه در شبها چشم به ماه و ستاره هاي نوراني مي دوزيم ، دستامونو دراز كنيم و يكي از اونها رو مال خودمون كنيم و شايد هم تو دوران بچگي گاهي سعي كرديم تا اينكار رو انجام بديم ! اما فكر نميكنم تا بحال هيچكس قصد كرده باشه خورشيد رو با اون همه عظمت و گرماي زيادش تو دستاي خودش بگيره !

ولي يك هنرمند عكاس با خلاقيت منحصر بفردش تونسته اين آرزوي باورنكردني رو با نشون دادن يكسري تصاوير براي چند نفر محقق كنه و دلهاي اونها رو غرق در شادي و شگفتي كنه !

چه خوبه خودتون تصاوير زير رو ببينيد و لذت ببريد ، هم از رؤيايي كه براي شما تداعي ميشه ، هم از ابداعي كه در خلق اين تصاوير بكار رفته . . .


باراني ام , باراني ام , باراني از آتش
يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش
.
اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر
سوزان و من محبوس در زنداني از آتش
.
اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد
با واژه اي ممنوع ، با انساني از آتش
.
بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد
بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش
.
تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش
بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش
.
كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد
من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش
.
اين روزها محكوم ِ اعدامم به جرم عشق
در انتظارم بشنوم ، فرماني از آتش

آدمک

آدمک
آدمک آخر دنیاست بخنــــد آدمک مرگ همین جاست بخنــد دست خطــی که تو را عـاشق کرد شوخی کاغــذی ماست بخنــد آدمک خر نشــوی گریه کنی ! کل دنیا ســراب است بخنــد آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....

تفاوت پسر ها و دختر ها در تهیه نیمرو

تفاوت پسر ها و دختر ها در تهیه نیمرو
دخترها:توی ماهیتابه روغن میریزن اجاق گاز زیر ماهیتابه روروشن میکنن تخم مرغها
رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو،نوش‌جان میکنن پسرها:توی کابینت‌های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن توی کابینت های
پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میکنن ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن توی یخچال دنبال تخم‌مرغ میگردن یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چند تا فحش میدن دنبال کبریت میگردن با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه
دود آشپزخونه رو برمیداره ماهیتابه رو میشورن (بگو چراروغنش بوی ترشی میداد!) ماهیتابه رو روی اجاقگاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن تخم‌مرغی که از روی
کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن چند تا فحش میدن و
لباس میپوشن میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن وبرمیگردن تلویزیون رو
روشن میکنن وصداش رو بلند میکنن روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی
ماهیتابه میریزن تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن دنبال کیسه نمک میگردن و بلاخره
پیداش میکنن نمکدون رو پر از نمک میکنن صدای گزارشگر فوتبال رومیشنون و میدون
جلوی تلویزیون نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشنبوی سوختگی
رواستشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه چند تا فحش میدن و تخم مرغهایسوخته رو تویسطل
میریزن توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن با چنگال فلزی تخم‌ مرغها رو هم میزنن صدای
«گل» رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلو یتلویزیون سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم‌مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک دنبال ظرفهای مسی میگردن قابلمه مسی رو روی اجاق گاز
میذارن و توش روغن و تخم‌مرغ میریزن چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن یاد نمک میفتن و
میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن یاد غذا
میفتن و میدون توی آشپزخونه روی باقیمانده تخم‌مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز
میخورن چند تا فحش میدن وبلند میشن نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن قابلمه رو
برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن چند تافحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب
میگیرن با یه پارچه تنظیف، قابلمه روبرمیدارن پارچه رو که توسط شعله، آتیش گرفته زیر
پاشون خاموش میکنن نیمروی آماده روجلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن