
قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بودهر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور كرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن! خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید طعم دریا شدن را اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را می خواهم بزرگ ترین را، و بی نهایت را !پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزداما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور كرد! و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!

در حالیکه موج شادی توأم با افتخار آحاد مردم جهان اسلام از اقدام شجاعانه منتظر الزیدی خبرنگار عراقی که در اعتراض به سیاست های زورگویانه شیطان بزرگ کفش های خود را بسوی بوش پرتاب کرده بود هر روز گسترده تر می شود برخی از روزنامه نگاران مدعی اصلاحات از این اقدام به خشم! آمده اند و در مقام وکیل مدافع بوش، حرکت نمادین و پرمعنای خبرنگار عراقی را محکوم کردند.!!!
در همین زمینه مسیح علی نژاد طی یادداشتی در یکی از پایگاه های اینترنتی ضدانقلاب نوشت: « چه بد است که جمعی در ایران برای لنگه کفش بزم گرفته اند»(!)
این خبرنگار دوم خردادی که چندی پیش در یادداشتی با تشبیه مردم به دلفین سابقه اهانت به ملت ایران را نیز در پرونده خود ثبت کرده است؛ حمایت برخی اصلاح طلبان دیگر از منتظر الزیدی را ناشی از جوگیری آنها دانست!
در همین حال احمد زیدآبادی نیز در مطلبی به کمک مسیح علی نژاد آمد و در همان پایگاه اینترنتی ضدانقلاب نوشت: من هرچه را بفهمم قطعاً این همه خوشحالی برخی محافل داخلی ایران از پرت کردن دو لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت جرج بوش را نمی فهمم!!! (کیهان)

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حياتبخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى گويند

عید قُربان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است.
روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته میشود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور میپردازند.
البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم میکنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو ، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند.
همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.
|
باراني ام , باراني ام , باراني از آتش
يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش
.
اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر
سوزان و من محبوس در زنداني از آتش
.
اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد
با واژه اي ممنوع ، با انساني از آتش
.
بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد
بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش
.
تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش
بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش
.
كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد
من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش
.
اين روزها محكوم ِ اعدامم به جرم عشق
در انتظارم بشنوم ، فرماني از آتش
آدمک آخر دنیاست بخنــــد آدمک مرگ همین جاست بخنــد دست خطــی که تو را عـاشق کرد شوخی کاغــذی ماست بخنــد آدمک خر نشــوی گریه کنی ! کل دنیا ســراب است بخنــد آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....
دخترها:توی ماهیتابه روغن میریزن اجاق گاز زیر ماهیتابه روروشن میکنن تخم مرغها
رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو،نوشجان میکنن پسرها:توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن توی کابینت های
پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میکنن ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن توی یخچال دنبال تخممرغ میگردن یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چند تا فحش میدن دنبال کبریت میگردن با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه
دود آشپزخونه رو برمیداره ماهیتابه رو میشورن (بگو چراروغنش بوی ترشی میداد!) ماهیتابه رو روی اجاقگاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن تخممرغی که از روی
کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن چند تا فحش میدن و
لباس میپوشن میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن وبرمیگردن تلویزیون رو
روشن میکنن وصداش رو بلند میکنن روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی
ماهیتابه میریزن تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن دنبال کیسه نمک میگردن و بلاخره
پیداش میکنن نمکدون رو پر از نمک میکنن صدای گزارشگر فوتبال رومیشنون و میدون
جلوی تلویزیون نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشنبوی سوختگی
رواستشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه چند تا فحش میدن و تخم مرغهایسوخته رو تویسطل
میریزن توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن صدای
«گل» رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلو یتلویزیون سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخممرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک دنبال ظرفهای مسی میگردن قابلمه مسی رو روی اجاق گاز
میذارن و توش روغن و تخممرغ میریزن چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن یاد نمک میفتن و
میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن یاد غذا
میفتن و میدون توی آشپزخونه روی باقیمانده تخممرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز
میخورن چند تا فحش میدن وبلند میشن نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن قابلمه رو
برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن چند تافحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب
میگیرن با یه پارچه تنظیف، قابلمه روبرمیدارن پارچه رو که توسط شعله، آتیش گرفته زیر
پاشون خاموش میکنن نیمروی آماده روجلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن